پیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. جاافتاده، سالخورده، سالدیده، سالمند، کهنسال، مسن، معمر ۲. پاتال، فرتوت، ناتوان ۳. ابدال، اوتاد، خضر، شیخ، قدیس، قطب، مراد، مرشد ۴. پیشوا، قاید ≠ برنا، جوان ۵
چاه پیرلغتنامه دهخداچاه پیر. (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔبخش اهرم شهرستان بوشهر که در 14 هزارگزی شمال اهرم و 6 هزارگزی خاور کوه قلعه دختر واقع شده است . جلگه ، گرمسیر و مالاریائ
چم پیرلغتنامه دهخداچم پیر. [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان آیدغمش بخش فلاورجان شهرستان اصفهان که در 28 هزارگزی جنوب باختر فلاورجان و کناره ٔ جنوبی زاینده رود، واقع است . محلی است کوه
خادم پیرلغتنامه دهخداخادم پیر. [ دِ م ِ ] (اِخ ) کنایه از ستاره ٔ زحل است . (برهان ). کنایه از ستاره ٔ زحل و آن را پاسبان فلک نیز میگویند و فلک هفتم مکان اوست . (آنندراج ) : از بوی
ده پیرلغتنامه دهخداده پیر. [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باوند نور بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. واقع در 34هزارگزی شمال خاوری شاه آباد. سکنه ٔ آن 135 تن . آب از نهر کاشنبه تأم
کلاته پیرلغتنامه دهخداکلاته پیر.[ ک َ ت ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیوه ژن بخش فریمان شهرستان مشهد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
کنده پیرلغتنامه دهخداکنده پیر. [ک َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) زن پیر و پیره زال . (ناظم الاطباء). رجوع به گنده پیر و المعرب جوالیقی ص 272 شود.
کهن پیرلغتنامه دهخداکهن پیر. [ ک ُ هَم ْ / هُم ْ ] (اِ مرکب ) پیرفرتوت و سالخورده . مرد بسیار پیر. (ناظم الاطباء).
گز پیرلغتنامه دهخداگز پیر. [ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندر عباس ، واق-ع در 120000گزی جنوب میناب و 3000گزی باختر راه مالرو جاسک به میناب . هوای آ
سنگ پیرلغتنامه دهخداسنگ پیر. [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهپایه ٔ بخش بردسکن شهرستان کاشمر. دارای 149 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج
سیاه پیرلغتنامه دهخداسیاه پیر. (اِ مرکب ) غلام پیر. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مسن . سالخورده . بسیار پیر. (ناظم الاطباء) : با خوی سرکش او آتش سخن پذیر است با خط تازه ٔ او ریحان سیا
شش بانوی پیرلغتنامه دهخداشش بانوی پیر. [ ش َ / ش ِ ی ِ ] (اِخ ) شش بانو. (ناظم الاطباء). کنایه از سیاره ها غیر آفتاب است اگرچه به حسب قرار عرب آفتاب نیز مؤنث سماعی است لیکن چون مقام مد
شش پیرلغتنامه دهخداشش پیر. [ ش ِ ] (اِخ ) نام یکی از رودخانه های فارس . آبش شیرین و گوارا، آب چشمه ٔ شش پیر وچشمه ٔ تنگ آب سرد، در نزدیکی قریه ٔ شهداء اردکان ممزوج به رودخانه ٔ شش
باسوم پیرلغتنامه دهخداباسوم پیر. [ ی ِ ] (اِخ ) نام خاندانی از حکام محلی قدیم آلمان . افراد این خاندان ابتدا از دوک بورگنی فرمانبرداری میکردند و سپس تابع دوک لورن شدند. خانواده ٔ مزب