پدیدار انباشتیcumulative featureواژههای مصوب فرهنگستانپدیداری که به دست انسان ساخته نشده، ولی محل انجام فعالیت خاصی به دست او بوده است
پدیدار برساختیconstructed featureواژههای مصوب فرهنگستانپدیداری که به دست انسان برای فعالیتی خاص ساخته شده است
جامعهشناسی پدیدارشناختیphenomenological sociologyواژههای مصوب فرهنگستانشاخهای از جامعهشناسی بر پایۀ فلسفۀ پدیدارشناسی که هدف اصلی آن توصیف و تحلیل رفتارها و کنشهای اجتماعی انسان در چارچوب فلسفه است
پایدارفرهنگ مترادف و متضاداستوار، بادوام، باقی، برقرار، پابرجا، پایا، ثابت، جاوید، جاویدان، لایزال، ماندنی، محکم، مدام، مستدام، مستقر، مقاوم، نوشه، واثق ≠ ناپایدار، سست
پایداریفرهنگ مترادف و متضاداستقامت، استواری، پایمردی، تحمل، ثبات، ثبوت، دوام، مدافعه، مداومت، مقاومت ≠ ناپایداری
پایداردیکشنری فارسی به انگلیسیadamant, abiding, constant, enduring, firm, inalterable, incessant, indissoluble, lasting, perennial, persistent, resistant, stable, strong, survivable, undying