گیاهپالاییphytoremediationواژههای مصوب فرهنگستانپالودن یا تصفیۀ خاک و آب زیرزمینی آلوده با استفاده از گیاهان یا درختان
refiningدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه، پالودن، خالص کردن، تصفیه کردن، تصحیح کردن، پالاییدن، تهذیب کردن
پاک کردنفرهنگ مترادف و متضادپالایش، پالودن، تطهیر، تمیز کردن، تنظیف، روفتن، زدودن، ستردن ≠ آلودن، کثیف کردن
شخللغتنامه دهخداشخل . [ش َ ] (ع مص ) پالودن . چون پالودن شراب . (منتهی الارب ). صاف کردن شراب . (از اقرب الموارد). || دوشیدن شترماده را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
بالافتنلغتنامه دهخدابالافتن . [ ت َ ] (مص ) پالودن . صاف کردن . (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 181) (ناظم الاطباء). جای دیگر دیده نشد.
پالا دادنلغتنامه دهخداپالا دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) پالودن : برگرفتی آب از خاک سیه خورشیدوارراوقش کردی و بالا دادی احسنت ای ملک .خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 649).
refinesدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه می کند، پالودن، خالص کردن، تصفیه کردن، تصحیح کردن، پالاییدن، تهذیب کردن
افساردنلغتنامه دهخداافساردن .[ اَ دَ ] (مص ) افشاردن . پالودن . || سخن گفتن بی معنی و بطور زشتی و بی ادبی . (ناظم الاطباء).
روبصةلغتنامه دهخداروبصة. [ رَ ب َ ص َ ] (ع مص ) خالص کردن و پالودن فلزات . (از دزی ج 1 ص 564). و رجوع به روباص شود.