ویژلغتنامه دهخداویژ. (ص ، ق ) خصوص وخاصه و خالص و خلاصه . (برهان ). برابر و معادل ویژه است اما شاهد ندارد. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). خاصه و خالص و صافی . (انجمن آرا) (آنندر
ویجلغتنامه دهخداویج . (ص ، اِ) ویژ. ویژه .- ایران ویج ؛ ایران مرکزی . کشور ایران .|| بیج . حرامزاده . سند.
ویجلغتنامه دهخداویج . [ وَ ] (ع اِ) چوب فدان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). گاوجار. (مهذب الاسماء).
ویژهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختصاصی، خاص، خاصه، خصوصی، مختص، مخصوص ۲. بیآمیغ، پاک، خالص، سره، ناب ≠ عام، غیرخصوصی
ویژهلغتنامه دهخداویژه . [ ژَ/ ژِ ] (ص ، ق ) ویژ. خاص و خاصه . (برهان ). خاصه . (انجمن آرا) (آنندراج ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ) : چو بر دشمنی بر توانا بودبه پی نسپرد ویژه دانا بود.