وَلِيُّنَافرهنگ واژگان قرآنصاحب اختيارشما- سرپرست شما- دوست اداره کننده ی امور شما(کلمه ولي از ماده ولايت است ، و ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است ، مثلا ولي صغير يا مجنون يا سف
وَحْيِنَافرهنگ واژگان قرآنوحی کردن ما - وحی ما (وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي از جنس کلام و به صورت رمزگويي .به همين جهت ازاين كلمه در القاي معنا به نحو پوشيده از اغي
وَصَّيْنَافرهنگ واژگان قرآنسفارش کردیم (کلمه وصيت به معناي اين است که عملي را به ديگري پيشنهاد کني ، پيشنهادي که همراه با پند و اندرز باشد)
لَا يَجِدْفرهنگ واژگان قرآننمي يابد ( در عبارت "مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ ﭐللَّهِ وَلِيّاً وَلَا نَصِيراً "جزمش به دليل جواب شرط واقع شدن برا ي جمله قبلي
نَّصِيرٍفرهنگ واژگان قرآنهميشه ياري دهنده - بسيار ياري دهنده (در عبارت "خالدين فيها ابدا لا يجدون وليا و لا نصيرا "فرق بين ولي و نصير اين است که : ولي هر کس عبارت است از کسي که تمامي ک
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن الذهلی . شاعری است عرب که از شعر او در الحماسه آمده است . او راست :قومی هُم ْ قتلوا اُمیم َ اخی فاذا رمیت یصیبنی سهمی ولئن عفوت لا عفون
أَذَقْنَافرهنگ واژگان قرآنبچشانيم (کلمه ذوق - که فعل اذقنا از آن گرفته شده - به معناي آن است که چيزي را براي اينکه بفهمي چه طعمي دارد در دهان بگذاري . و اگر خداي سبحان درعبارت "وَلَئِنْ