هول و ولاواژهنامه آزادولا. [ وَ ](اِ، از اتباع ) هول و ولا؛ هول و دلهره . اضطراب . (فرهنگ فارسی معین از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
وَلَايَةُفرهنگ واژگان قرآنیاری دادن - سرپرستی و تدبیر امور- دوست داشتنی که همراه با تدبیر امور باشد(ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است ، مثلا ولي صغير يا مجنون يا سفيه ، کسي است
وَلَايَتِهِمفرهنگ واژگان قرآندوستی و اداره امور آنان (ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است ، مثلا ولي صغير يا مجنون يا سفيه ، کسي است که مالک تدبير امور و اموال آنان را به عهده دارد.
ولاجلغتنامه دهخداولاج . [ وَل ْ لا ] (ع ص ) بسیار درآینده . کثیرالدخول . (از اقرب الموارد).- خراج ولاج ، ولاج بن خراج ؛ کنایه از کثرت طواف و سعی است . (اقرب الموارد).
بالولغتنامه دهخدابالو. (اِ) دانه ٔ سخت که بر اعضای آدمی برآید و مسه نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). آژخ . زگیل . (یادداشت مؤلف ). ثؤلول گویند به تازی . (فرهنگ اسدی ). اژخ و آن دانه
ولائحلغتنامه دهخداولائح . [ وَ ءِ ] (ع اِ) ج ِ ولیحة، به معنی غراره و خنور. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).