لجمةلغتنامه دهخدالجمة. [ ل َ م َ ] (اِ) ظاهراً به معنی وحل و باتلاق است و یا به معنی لجم که گل و لای ته جوی و کولابها باشد: شکار در آن جایگه رفت و اسب ملکزاده را در آن جایگاه بر
ایحاللغتنامه دهخداایحال . (ع مص ) در گل افکندن .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).در وحل افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). || ببدی سخت درافکندن کسی را. یقال : اوحله فلاناً سراً. (منت
مواحلةلغتنامه دهخدامواحلة. [ م ُ ح َ ل َ ] (ع مص ) نبرد کردن با هم به رفتن در وحل که گل تنک باشد. (از ناظم الاطباء). نبرد کردن با هم به رفتن در گل تنک . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
وحوللغتنامه دهخداوحول . [ وُ ] (ع اِ) اوحال . ج ِ وَحَل ، به معنی گل تنک که ستور در آن درماند. (ناظم الاطباء).
شاهدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= شاهد: ◻︎ رفت آن عجوز پر دغل، رفت آن زمستان و وَحَل / آمد بهار و زاد از او صد شاهد و صد شاهده (مولوی۲: ۱۲۰۲).
چیلانلغتنامه دهخداچیلان . (اِ) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر وحلقه های کوچک و یراق زین و لگام اسب و رکاب . (برهان ) (از آنندراج ). خرده ریزی که از آهن سازن
حسن حلیلغتنامه دهخداحسن حلی . [ ح َ س َ ن ِ ح ِ ل ل ] (اِخ ) رجوع به علامه ٔ حلی وحلی و حسن بن راشد حلی و حسن بن سلیمان بن خالد شود.