متوحللغتنامه دهخدامتوحل . [ م ُ ت َ وَح ْ ح ِ] (ع ص ) گلناک و آلوده به گل . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به توحل شود.
مستوحللغتنامه دهخدامستوحل . [ م ُ ت َ ح ِ ] (ع ص ) جای گِلناک . (از منتهی الارب ). جایی که وَحل و گِل و لجن در آنجا پدید آمده باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به استیحال شود.
موحللغتنامه دهخداموحل . [ م َ ح َ ] (ع مص ) در گل افتادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در وحل افتادن . (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به وحل شود.