نسوارلغتنامه دهخدانسوار. [ ن ِس ْ ] (اِ) چیزی چون پان هندیان ، در خراسان معمول است ، از میخک و زرنیخ و امثال آن . (یادداشت مؤلف ). آن را چون آدامس و آب نبات در دهان نهند.
نسوانلغتنامه دهخدانسوان . [ ن َ س َ ] (ع اِ) به صیغه ٔ تثنیه ، دو رگ نسا. (ناظم الاطباء). رجوع به نسا شود.
نسوارلغتنامه دهخدانسوار. [ ن ِس ْ ] (اِ) چیزی چون پان هندیان ، در خراسان معمول است ، از میخک و زرنیخ و امثال آن . (یادداشت مؤلف ). آن را چون آدامس و آب نبات در دهان نهند.
نسوانلغتنامه دهخدانسوان . [ ن َ س َ ] (ع اِ) به صیغه ٔ تثنیه ، دو رگ نسا. (ناظم الاطباء). رجوع به نسا شود.
نسوانلغتنامه دهخدانسوان . [ ن ِس ْ ] (ع اِ) زنان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 99). نسوة. نساء. نسون . نسنین . (اقرب الموارد)
نسوانیلغتنامه دهخدانسوانی . [ ن ِس ْ ] (ص نسبی ) منسوب به زن . زنانه . (ناظم الاطباء). رجوع به نسوان شود.