وحشتواژهنامه آزادنهیب. || از شاهنامۀ استاد فردوسی:دلم گشت از آن خواب بد پرنهیب - ز بالا بدیدم نشان نشیب. از ویس و رامین استاد گرگانی:نه از کار بزرگ آید نهیبش - نه از گنج گران آ
نهیبیدنلغتنامه دهخدانهیبیدن . [ ن َ دَ ] (مص ) ترسیدن . هراسیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به نهیب شود. || بیم کردن . ترسانیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به نهیب شود.
نهیبهلغتنامه دهخدانهیبه . [ ن َ ب ِ ] (اِ) ترس و بیم و غارت کفار. (ناظم الاطباء). رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 397 شود.
چندفندلغتنامه دهخداچندفند. [ چ َ ف َ ] (اِ) ترس و بیم و نهیب را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیم و نهیب که بر مردم افتد. (از اوبهی ).
شکوه داشتنلغتنامه دهخداشکوه داشتن . [ ش ُ ت َ ] (مص مرکب ) نهیب . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). توقیر. (المصادر زوزنی ). جاه و جلال داشتن . بزرگ و با فر و شکوه بودن .ارج و ار