تحریفdistortionواژههای مصوب فرهنگستان1. فرایند ناآگاهانة جانشینسازی هیجانها و افکار ناپذیرفتنی در روان فرد 2. در نظریة روانکاوی، برونداد و محصول رؤیاپردازی که افکار ممنوعه را دگرگون میسازد تا ب
واکنشسازیreaction formationواژههای مصوب فرهنگستاندر نظریۀ روانکاوی، سازوکاری دفاعی که ازطریق آن تکانههای ناپذیرفتنی یا تهدیدکنندۀ ناخودآگاه انکار میشود و صورتهای مقابل جای آنها را در خودآگاه میگیرد
عذر ناموجهلغتنامه دهخداعذر ناموجه . [ ع ُ رِ م ُ وَج ْ ج َه ْ ] (ترکیب وصفی ) اعتذار غیرقابل قبول . بهانه ٔ نادرست . عذر نادرست . پوزش ناپذیرفتنی .
نانیوشیدنیلغتنامه دهخدانانیوشیدنی . [ نیو دَ ] (ص لیاقت ) ناشنیدنی . که از در نیوشیدن نیست . || نشنودنی . ناپذیرفتنی . غیرقابل قبول . مقابل نیوشیدنی . رجوع به نیوشیدنی شود.
نشنودنیلغتنامه دهخدانشنودنی . [ ن َ ش ِ دَ / ن َ دَ ] (ص لیاقت ) ناشنودنی . مقابل شنودنی . رجوع به شنودنی شود. || ناپذیرفتنی . غیرقابل قبول . نامقبول .
بعیدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال عید، نامحتمل، دور، مشکوک، نامعین، غیرمنتظره نامسموع، ناپذیرفتنی نادر
مردودفرهنگ مترادف و متضاد۱. ردشده، رفوزه، ناموفق ≠ قبول ۲. متروک، مطرود، منفور، وازده ≠ مقبول ۳. ناپذیرفتنی، نامقبول، غیرقابل قبول ≠ پذیرفتنی، مقبول
ناموجهلغتنامه دهخداناموجه . [ م ُ وَج ْ ج َه ْ ] (ص مرکب ) ناپسند. غیرمقبول . غیرصحیح . (ناظم الاطباء) : ابوالحسن عباد این معنی و حرکت بغایت ناموجه و غیرمحمود یافت . (تاریخ قم ص 1
غیرلغتنامه دهخداغیر. [ غ َ ] (ع مص ) دیه دادن . (از اقرب الموارد) . اسم مصدر آن غیرَة است . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || رشک بردن . (دهار). رشک خوردن مرد بر زن خود وبرعکس . (
ناپذرفتنیلغتنامه دهخداناپذرفتنی . [ پ َ رُ ت َ ] (ص لیاقت ) نپذیرفتنی . نامقبول .غیرقابل قبول . نشنودنی . که قابل اطاعت کردن نیست .
خدمات رد گزینشی تماسselective call rejection, selective call block, call blockواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خدمات سفارشی تماس که در آن تماسهای ورودی در صورت موجود بودن در فهرست شمارهتلفنهای نپذیرفتنی پیشگزیدۀ کاربر با پیام ضبطشده پاسخ داده میشود
پذیرفتنیفرهنگ مترادف و متضادباورکردنی، پسندیده، قابلقبول، مطلوب، مقبول، موردپسند ≠ غیرقابلقبول، نپذیرفتنی
عقب نشینیفرهنگ انتشارات معین( ~ . نِ) [ ع - فا. ] (حامص .) 1 - ترک مواضع نظامی در هنگام جنگ . 2 - بازگشتن به عقب تر از جای خود یا دست کشیدن دایم یا موقت از آن چه دشوار یا نپذیرفتنی است
صأصاءةلغتنامه دهخداصأصاءة. [ ص َءْ ص َ ءَ ] (ع مص ) نگریستن خواستن سگ بچه پیش از چشم گشادن . یقال : صأصاء الجرو؛ اذا حرک عینیه قبل التفتیح او کاد یفتحهما. و فی الحدیث فقحنا و صا
دامنگیر شدنلغتنامه دهخدادامنگیر شدن . [ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) آخذ دامان گشتن . گیرنده ٔ ذیل و دامان گردیدن . || باعث سکون گردیدن . بازدارنده ٔ از جنبش گشتن . || متوسل شدن . ملتجی گرد
اقراعلغتنامه دهخدااقراع . [ اِ ] (ع مص )بازایستادن از کاری . (آنندراج ). || بازداشتن کسی را از کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || قرعه افکندن میان چند کس . (منتهی الارب ) (
بی محللغتنامه دهخدابی محل . [ م َ ح َل ل / م َ ح َ ] (ص مرکب )(از: بی + محل ) بیجای . (آنندراج ). نابجای . (یادداشت مؤلف ) : در عقد نکاح و عروسی وی [ طغرل ]تکلفهای بی محل نمود. (