برزملغتنامه دهخدابرزم . [ ب َ زَ ] (اِ) ناز و ادا. ناز و کرشمه . (برهان )(فرهنگ منظومه ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : هست برزم کرشمه بالا اسب ده هزار است بیور اینجا اسب .(از صاحب فر
قرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجنبش و تکان عضوی از بدن از روی ناز یا در حالت رقص. قر دادن: (مصدر لازم) [عامیانه] تکان دادن و جنباندن بدن از روی ناز، رقصیدن. قروغربیله: [عامیانه] تکان دادن کمر
چملغتنامه دهخداچم . [ چ َ ] (اِ) به معنی خرام و رفتاری به ناز باشد. (برهان ). خرام . (جهانگیری ). به معنی خرام و رفتاری ازروی ناز. (انجمن آرا) (آنندراج ) (غیاث ). رفتار و خرام