مقربینلغتنامه دهخدامقربین . [ م ُرْ رَ ] (ع ص ،اِ) ملائکه ٔ کروبین . مقربون . (ناظم الاطباء). ج ِ مقرب . فرشتگان نزدیک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خویشان و نزدیکان پادشاه .
تسنیملغتنامه دهخداتسنیم . [ ت َ ] (اِخ ) چشمه ای است در بهشت . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از زمخشری ). آبی است در بهشت که بالای غرفه ها روان است ، یا چشمه ای است که بالا
جاحظ خراسانلغتنامه دهخداجاحظ خراسان . [ ح ِ ظِ خ ُ ] (اِخ ) ابوزید احمدبن سهل بلخی (234 -322 هَ .ق .). حکیم و عالم معروفی بود که در بلخ میزیست . و اشعار زیر را در رثاء جعفرالحجة گفته ا
استطرادلغتنامه دهخدااستطراد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شمول . || شمول خواستن . (منتهی الارب ). || از پیش دشمن گریختن فریفتن او را. خویشتن از پیش دشمن بهزیمت بدادن برای فریفتن ویرا. (تاج ا
اشرفلغتنامه دهخدااشرف . [ اَ رَ ] (ع ن تف ) شریفتر. مهتر.- اشرف مخلوقات ؛ آدمی . || گاه عنوان و صفت شخص یا مکان مقدس باشد: حضرت اشرف . جناب اشرف . نجف اشرف . || بلندتر از هر چی