مقهور ساختنفرهنگ مترادف و متضادشکست دادن، مغلوب کردن، تارومار کردن، سرکوب کردن، منهزم کردن ≠ مقهور شدن
مقهوریلغتنامه دهخدامقهوری . [ م َ ] (حامص ) مقهور بودن . مقهورشدگی . شکست خوردگی : گفت می خواهم مجبوری و مقهوری تو به خلق بنمایم . (مرزبان نامه چ قزوینی ص 152). و رجوع به مقهور شو
مقهوریتلغتنامه دهخدامقهوریت . [ م َ ری ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) شکست خوردگی . مغلوبی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). شکست خوردن .
مشهورفرهنگ مترادف و متضاداسمی، بنام، زبانزد، خنیده نام، پرآوازه، بلند نام، سرشناس، سمر، شهره، شهیر، معروف، نامآور، نامدار، نامور، نامی، نبیه ≠ گمنام
مشهور شدنفرهنگ مترادف و متضاداسمیشدن، سرشناس شدن، شهره شدن، مشتهر شدن، معروف شدن، نامآور گشتن، نامدار شدن، نامورشدن، نامی شدن
متهوردیکشنری فارسی به انگلیسیaudacious, bold, brave, courageous, daring, dauntless, hardy, stouthearted, valiant, valorous, valiantly
مشهوردیکشنری فارسی به انگلیسیcelebrated, famed, famous, legendary, prestigious, prominent, renowned, reputable, storied, well-known