معلوفلغتنامه دهخدامعلوف . [ م َ ] (اِخ ) الاب لویس الیسوعی (1867-1946م .) از روحانیان مسیحی و از علمای عربیت است . در لبنان متولد شد و در بیروت و اروپا به کسب علم پرداخت و مدت سی
مالوففرهنگ مترادف و متضاد۱. آشنا، آمخته، اخت، خوگر، خوگرفته ۲. معمول، دمخور، عادتگرفته، مانوس، همدم ≠ نامالوف، نامانوس
مالوفدیکشنری عربی به فارسیعادي , مرسوم , اشنا , وارد در , مانوس , خودي , خودماني , معتاد , شخص داءم الخمر , هميشگي
معلوفةلغتنامه دهخدامعلوفة. [ م َ ف َ ] (ع ص ) فربه . (ناظم الاطباء). شاة معلوفة؛ گوسپند فربه . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ناصیف معلوفلغتنامه دهخداناصیف معلوف . [ م َ ] (اِخ ) ابن الیاس منعم المعلوف (1238-1282 هَ . ق .). از دانشمندان علم اللغة است و در این رشته تصانیفی دارد. وی از مردم لبنان است و در نزدیک
یوسف معلوفلغتنامه دهخدایوسف معلوف . [ س ُ م َ ] (اِخ )یوسف نعمان المعلوف . از روزنامه نگاران نامدار و پیشرو عرب در لبنان و امریکا بود. در سال 1897 م . در نیویورک روزنامه ٔ «الایام » ر
مألوفةلغتنامه دهخدامألوفة. [ م َءْ ف َ ] (ع ص ) مؤنث مألوف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مألوف شود.
مألوفاتلغتنامه دهخدامألوفات . [ م َءْ] (ع ص ، اِ) ج ِ مألوفة مؤنث مألوف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : شاید که شیر از تشدید و تکلیفی که در این ریاضت به امساک از مرغوبات و فطام
معلوفةلغتنامه دهخدامعلوفة. [ م َ ف َ ] (ع ص ) فربه . (ناظم الاطباء). شاة معلوفة؛ گوسپند فربه . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ناصیف معلوفلغتنامه دهخداناصیف معلوف . [ م َ ] (اِخ ) ابن الیاس منعم المعلوف (1238-1282 هَ . ق .). از دانشمندان علم اللغة است و در این رشته تصانیفی دارد. وی از مردم لبنان است و در نزدیک
یوسف معلوفلغتنامه دهخدایوسف معلوف . [ س ُ م َ ] (اِخ )یوسف نعمان المعلوف . از روزنامه نگاران نامدار و پیشرو عرب در لبنان و امریکا بود. در سال 1897 م . در نیویورک روزنامه ٔ «الایام » ر
زبابه ٔ قزملغتنامه دهخدازبابه ٔ قزم . [ زَ ب َ ی ِ ق َ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) زبابه ٔ کوچک . (معجم الحیوان تألیف امین المعلوف ص 227). رجوع به «زبابه » شود.
جرجیلغتنامه دهخداجرجی . [ ج ُ ] (اِخ ) بک صفا. وی رئیس محکمه ٔ استیناف بود و سپس وکالت دادگستری کرد. نسخه های خطی کمیاب عربی را برای خزانه ٔ تیموریه خریدو جمع آوری کرد. و کتاب ب