مضیقلغتنامه دهخدامضیق . [ م َ ] (ع اِ) جای تنگ . (غیاث ). مکان تنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای تنگ . مکان تنگ . (ناظم الاطباء) : برگشت به هزیمت و بدو رسید
مضیقفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جای تنگ ، تنگنا. 2 - تنگه ای که دو دریا را به هم وصل می کند.