مستوریلغتنامه دهخدامستوری . [ م َ ] (حامص ) مستور بودن . پوشیده بودن . پنهان بودن . مخفی بودن .درپردگی . پوشیدگی . شرم . (ناظم الاطباء) : هر که با مستان نشیند ترک مستوری کندآبروی
مستورهفرهنگ نامها(تلفظ: masture) (عربی) (مؤنث مستور) (در قدیم) (به مجاز) مستور ، پنهان ، پوشیده ؛ (در قدیم) (به مجاز) پارسا ، پاک دامن ، پرهیزگار ، دارای پوشش و حجاب (به مجاز) ن
مستوراتلغتنامه دهخدامستورات .[ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستورة. رجوع به مستورة شود.- تاج المستورات ؛ تاج خانمهای پردگی پارسا، و آن لقبی است که به شاهزاده خانمها می دادند. (از ناظم الا
مستورخلغتنامه دهخدامستورخ . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) زمین تر شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به استیراخ شود.
مستوردلغتنامه دهخدامستورد. [ م ُ ت َ رِ ] (اِخ ) ابن علفه ٔ تیمی ، از تیم الرباب . از اباضیه بود و بعد از واقعه ٔ نهروان ، در نخیله بر علی بن ابی طالب (ع ) خروج کرد ولی توانست خود
مستوردلغتنامه دهخدامستورد. [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) واردشونده و درآینده بر آب . || درآورنده و حاضرکننده . || امین دارنده کسی را برچیزی . (از اقرب الموارد). و رجوع به استیراد شود.
مستورطلغتنامه دهخدامستورط. [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) درآویخته در کار. || هلاک شونده . (از اقرب الموارد). و رجوع به استیراط شود.
مستورهلغتنامه دهخدامستوره . [ م َ رَ ] (ع ص ) مستورة. پوشیده . پردگی . در پرده . ستیر. در پرده شده . زن پردگی و پارسا. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). مخدره . پرده نشین : مرد... توب
مستوریلغتنامه دهخدامستوری . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) آتش از آتش زنه بیرون آوردن خواهنده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به استیراء شود.
مستورانواژهنامه آزادپنهان کرده مستوران به معنی پنهان .پوشیده.نقابدار .به چهره پنهان یا نقاب دار میگویند
حسین مستورلغتنامه دهخداحسین مستور. [ ح ُ س َ ن ِ م َ ] (اِخ ) ابن محمد مکنی به ابوالفرج نحوی لغوی شاعر عرب . درگذشته ٔ 392 هَ . ق . شعر وی در معجم الادباء چ اروپا ج 4 ص 95 آمده است .
جَنَّ عَلَيْهِفرهنگ واژگان قرآناورا پوشانید - اورا مستور کرد (جَنَّ در اصل لغت به معني مستور بودن از حواس است)
اشنیکوپلغتنامه دهخدااشنیکوپ . [ اِ کُپ ْ ] (اِخ ) (قله ٔ مستور از برف ) نام کوهی است از سلسله جبال سودت درآلمان که در سیلزیاو در حدود چهستان (بوهِم ) واقع گشته است و مرتفعترین کوه
نقابدارلغتنامه دهخدانقابدار. [ ن ِ ] (نف مرکب ) مستور. پرده پوش . (آنندراج ). که نقاب بر رخ افکنده است تا شناخته نشود. نقاب پوش . که رخ در نقاب نهفته است . ماسک دار : خورشید وگر نق