مُّسْتَمِرٍّفرهنگ واژگان قرآنمستمر - بي وقفه -پی در پی (معناي فرستادن باد در روزي نحس مستمر" إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ " اين است که خداي
مستمراًلغتنامه دهخدامستمراً. [ م ُ ت َ م ِرْ رَن ْ ] (ع ق ) به طور مستمر. در حال استمرار. اتصالاً. استمراراً. دائماً. پیوسته . همیشه . و رجوع به مستمر و استمرار شود.
مستمرةلغتنامه دهخدامستمرة. [ م ُ ت َ م ِرْ رَ ] (ع ص ) تأنیث مستمر. روان و استوار و دائمی . (غیاث ) (آنندراج ). پیوسته . همیشه . مستمره . و رجوع به مستمر و استمرار شود : اگر احدی
مستمریلغتنامه دهخدامستمری . [ م ُ ت َ م ِرْ ری ] (ص نسبی ، اِ) آنچه به کسی از نقد یا جنس بطور استمرار ماهانه و یا سالانه دهند. (ناظم الاطباء). وظیفه . راتبه . راتب . ورستاد. حقوق
امر مستمرلغتنامه دهخداامر مستمر. [ اَ رِ م ُ ت َ م َ رر ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) در اصطلاح دستور زبان فارسی عبارت از فعل امری است که باعلامت استمرار «می » و «همی » همراه باشد : چو م
آماربرداری مستمر جنگلcontinuous forest inventoryواژههای مصوب فرهنگستاننظامی برای آماربرداری که در آن قطعهنمونههای دائمی در سرتاسر واحد مدیریت جنگل پراکندهاند و در بازههای زمانی منظمی مکرراً اندازهگیری میشوند تا حجم کل و رشد
بازآموزیrecurrent training, refresher training, continuation training, continuing qualificationواژههای مصوب فرهنگستانآموزش مستمر کارکنان عملیات و نگهداری بهصورت دورهای مطابق با الزامات هر کشور یا شرکت کاروَر
پایش رسانههای اجتماعیsocial media monitoring, social media measurementواژههای مصوب فرهنگستانپایش مستمر رسانههای اجتماعی با هدف رصد پیامها و نظرات کاربران دربارۀ یک شرکت یا سازمان