مزبلةلغتنامه دهخدامزبلة. [ م َ ب َ / ب ُ ل َ ] (ع اِ) سرگین جای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، مَزابل . جای سرگین انداختن . (اقرب الموارد).و جای نجاست اند
خاکدان، خاکدانفرهنگ مترادف و متضاد۱. مزبله ۲. دنیا، عالمسفلی، ۳. زمین، ارض، کرهخاکی، جهان ≠ عالمعلوی، ملکوت
خاکدانلغتنامه دهخداخاکدان . (اِ مرکب ) مزبله . (برهان قاطع) (آنندراج ). جائی که بر آن خاک و خاشاک اندازند. (غیاث اللغات ). جائی که خود را تهی کنند. مبرز.جای خاک و آشغال خانه : تا
دمنلغتنامه دهخدادمن . [ دَ م َ ] (اِ) مزبله و جایی است که خاکروبه را اندازند. (لغت محلی شوشتر) (برهان ) (آنندراج ) اما در این معنی عربی و به کسر اول است . || مخفف دامن است . (ب
کلجانلغتنامه دهخداکلجان . [ ک َ ] (اِ مرکب ) مزبله را گویند و آن جایی باشد که خاکروبه و پلیدیها در آن ریزند. (برهان ). مزبله . (جهانگیری ). مزبله ومحل خاکروبه و پلیدیها. (ناظم ال
خضراالدمنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سبزهای که در مزبله و میان خاکروبه و سرگین میروید.۲. [قدیمی، مجاز] هرچیزی که ظاهرش آراسته و باطن آن فاسد و خراب باشد.
مزابللغتنامه دهخدامزابل . [ م َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ مَزبله [ ب َ / ب ِ ل َ ] . (غیاث ) (دهار). سرگین جای . (آنندراج ) : استخوانها از مزابل برمی گرفتند و خرد می کردند و غذا می ساختند
خاک دانفرهنگ انتشارات معین(اِمر.) 1 - محل ریختن خاک و خاکروبه ، مزبله . 2 - کنایه از: دنیا، جهان عالم .
زباله دانفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع - فا. ] (اِ.) 1 - مزبله ، جای انداختن زباله . 2 - جای بسیار کثیف .
مرعسلغتنامه دهخدامرعس . [م ِ ع َ ] (ع ص ) ناکس و فرومایه که از مزبله ها دانه وطعام برمیچیند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).