مُّسَوَّمَةًفرهنگ واژگان قرآننشاندار- چهار پايي كه آزادانه در مراتع مي چرد ونيازي به اينكه براي علوفه بريزند، ندارد(کلمه مسومه که از ماده(س،و،م) گرفته شده ، به معناي چريدن حيوان است ، گفته
مرسومفرهنگ مترادف و متضاد۱. باب، رایج، عرفی، متداول، متعارف، مد، معمولی، معمول، مقرر ۲. آیین، رسومات، رسم، سنت ۳. جیره، مواجب ≠ نامتداول
مرسوماتلغتنامه دهخدامرسومات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مرسومة، به معنی مرسوم . مرسومها و مواجبها. (ناظم الاطباء). رواتب . راتبها : تا موازی ده هزار تومان جریمه و ترجمان بازیافت شده ت
تنوءالشاعرلغتنامه دهخداتنوءالشاعر. [ ت َ ئُش ْ شا ع ِ ] (اِخ ) محمد ابراهیم بن سالم بن فضیلة المعافری المعری ابوعبداﷲ الاندلسی المدعو بالتنوء ادیب الشاعر. وی در سال 689 هَ . ق . متولد
ذهبیةلغتنامه دهخداذهبیة. [ ذَ هََ بی ی َ ] (اِخ ) سلسله ای از اهل تصوف . سید قطب الدین محمد الحسینی النیریزی الشیرازی ، یکی از اقطاب این سلسله در کتاب فصل الخطاب آورده : و وارث ا
دستورلغتنامه دهخدادستور. [ دَ ] (اِ مرکب ) صاحب مسند. صدر. در اصل دَست وَر بوده به معنی صاحب مسند... حرف تاء مضموم کرده دستور بوزن مستور خواندند. (از آنندراج ). مرکب است از: دست