مراسملغتنامه دهخدامراسم . [ م َ س ِ ] (ع اِ) و مراسیم ، ج ِ مرسوم به معنی مکتوب است . (از اقرب الموارد). رجوع به مرسوم و مراسیم شود. || در حدیث : لیث الذکر من مراسم اللسان ، مثل
جنازةدیکشنری عربی به فارسیمراسم دفن , مراسم تشييع جنازه , وابسته به ايين تشييع جنازه , دفني , مجلس ترحيم وتذکر
funeralدیکشنری انگلیسی به فارسیمراسم خاکسپاری، مراسم تشییع جنازه، مراسم دفن، بخاک سپاری، مجلس ترحیموتذکر، دفنی، وابسته به تشییع جنازه، وابسته به ایین تشییع جنازه
تشییعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. در مراسم دفن مرده شرکت کردن و دنبال جنازه رفتن.۲. [قدیمی] بدرقه رفتن؛ به قصد وداع دنبال کسی رفتن.
funeralsدیکشنری انگلیسی به فارسیتشییع جنازه، مراسم تشییع جنازه، مراسم دفن، بخاک سپاری، مجلس ترحیموتذکر
اریاراتلغتنامه دهخدااریارات . [ اَ ] (اِخ ) آریارات . ازپادشاهان کاپادوکیه (آسیای صغیر) ملقب به فیلوپاتر.وی چون بر تخت اجداد خویش نشست برای پدر مراسم دفن باشکوهی ترتیب کرد و بدوستا