مُدْخَلَفرهنگ واژگان قرآنداخل كردن (مصدر ميمي است و مدخل صدق يعني داخل كردني كه همه لوازم يك دخول موفق و در سلامت كامل را داشته باشد)
مدخل زدنلغتنامه دهخدامدخل زدن . [ م َ خ َ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عام ، تخمین نمودن . (یکی بود یکی نبود جمال زاده از فرهنگ فارسی معین ).
مدخل اصطلاحیterminological entryواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از مجموعهدادههای اصطلاحی مربوط به یک مفهوم
مُدَّخَلاًَفرهنگ واژگان قرآنکوره راهي که به زحمت بتوان از آن عبور کرد -راه زير زميني(در اصل متدخل ،در باب افتعال بوده که حرف "تا"به دال تبدیل و سپس در دال بعدی ادغام شده است. بنا به روايت
مدخلیلغتنامه دهخدامدخلی . [ م َ خ َ ] (اِ) محل دخول و درآمد. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی چهارم ذیل مَدخَل شود.
مدخلیلغتنامه دهخدامدخلی . [ م ُ خ َ ] (حامص ) لئامت . پستی . بخل . فرومایگی . مدخل بودن : آفتاب جودت ار نور افکند بر مدخلی در زمان چون سایه بگریزد ز طبعش مدخلی .سوزنی .