محدثونلغتنامه دهخدامحدثون . [ م ُ ح َدْ دِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُحَدِّث ، جمع مذکر سالم (در حالت رفعی ).
محدثینلغتنامه دهخدامحدثین . [ م ُ ح َدْ دِ ] (ع ص ، اِ) جمع مذکر سالم محدث (در حالت نصبی و جری ). رجوع به محدث شود.
محدثینلغتنامه دهخدامحدثین . [ م ُ دَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُحدَث (در حالت نصبی و جری ).- شعرای محدثین ؛ طبقه ٔ شعرای پس از مولدین . از معاریف آنان اند ابراهیم بن هرمة، ابن اذنیة، ابو
محدثهفرهنگ نامها(تلفظ: mohaddese) (عربی) (مؤنث مُحَدِث) ، مُحَدِث (زن) ، ← مُحَدِث . به علاوه (در اعلام) یکی از القاب حضرت زهرا (س) .
محدثاتلغتنامه دهخدامحدثات . [ م ُ دَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ محدثة. چیزها که از روی هوا و هوس ایجاد و اختراع شده اند. و منه قولهم شر الامور محدثاتها. || تواریخ و حوادث . (ناظم الاطباء).
محدثةلغتنامه دهخدامحدثة. [ م ُ ح َدْ دِ ث َ ] (اِخ ) فرقه ای از مرجئه و اصحاب حدیث که به امامت امام موسی کاظم و امام رضا قائل شده و این عقیده را فقط برای پیشرفت کار دین و از راه
محدثةلغتنامه دهخدامحدثة. [ م ُ دَ ث َ ] (اِخ ) نام چند آب در وادیهای عضاة از بنی کعب بن عبدالدین ابوبکر که محدثه ٔ سواج خوانند و در نزدیکی عقلانه واقع است . (از معجم البلدان ).
جریری المحدثلغتنامه دهخداجریری المحدث . [ ج َ ری یُل ْ م ُ ح َدْ دِ ] (اِخ ) مکنی به ابواحمد. روز هفتم محرم سال 325 هَ . ق . درگذشت . رجوع به الاوراق ص 87 شود.
خازملغتنامه دهخداخازم .[ زِ ] (اِخ ) ابن خزیمةالبصری از محدثان است . او ازمجاهد و غیر مجاهد نقل حدیث کرده است و ازو عبدالجباربن عمر ایلی حدیث روایت می کند. مولی بن سدوس او را از
ولیدالابانلغتنامه دهخداولیدالابان .[ وَ دُل ْ اَ ] (اِخ ) از محدثان است . در اصفهان سکونت داشت و به سال 310 هَ . ق . در همانجا وفات کرد.