مثابهفرهنگ مترادف و متضاد۱. مانند، مثابت، همانند ۲. اندازه، حد، منزلت ۳. مقام ۴. جایگاه، مکان ۵. شکل، قسم، گونه، نوع
مثابتلغتنامه دهخدامثابت . [ م َب َ ] (ع اِ) این لفظ برای تشبیه آید بمعنی مانند و این لفظ در حقیقت اسم ظرف است مشتق از ثوب و ثوبان که به معنی بازگشت باشد مثل منزله از نزول است پس
مثابتةلغتنامه دهخدامثابتة. [ م ُ ب َ ت َ ] (ع مص ) نیک شناختن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || برجای داشتن چیزی را. (از منتهی الارب ). برجای داشتن چ
مثابرتلغتنامه دهخدامثابرت . [ م ُ ب َ رَ / م ُ ب ِ رَ ] (ع اِمص ) مداومت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پایداری . مداومت درکاری : چون از کسی قصد اصفهان احساس نمودی و دانستی که در
مثابرةلغتنامه دهخدامثابرة. [ م ُ ب َ رَ ] (ع مص ) بر کاری مداومت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). پیوسته برکاری بودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پیوسته بودن برکاری و لازم گرفتن آن را
مثابهلغتنامه دهخدامثابه . [ م َ ب َ / م َ ب ِ ] (ع اِ) حد و مرتبه . (آنندراج ). اندازه . مقدار. حد. درجه . منزلت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : شد انطفای حرارت بدان مثابه که موم
مثابةلغتنامه دهخدامثابة. [ م َ ب َ ] (ع اِ) جای بازگشتن . (ترجمان القرآن ). جای بازگشتن مردم بعد از آنکه رفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای گردآمدن مردم پس
مثابتفرهنگ انتشارات معین(مَ بَ) [ ع . مثابة ] (اِ.) 1 - محل اجتماعی مردم . 2 - حد، اندازه . 3 - مانند.
مثابرتفرهنگ انتشارات معین(مُ بَ رَ) [ ع . مثابرة ] 1 - (مص ل .) پیوسته در کاری بودن . 2 - پیشی گرفتن . 3 - تحمل رنج و مشقت .
دهکدۀ جهانیglobal villageواژههای مصوب فرهنگستانجهان به مثابۀ اجتماعی که در آن فاصله و جدایی میان افراد و جوامع مختلف، به سبب پیشرفتهای عظیم در حوزۀ ارتباطات و نیز سرعت چشمگیر انتقال اطلاعات، بهشدت کاهش یاف
مفهوم بومشناختی گونهecological species conceptواژههای مصوب فرهنگستانتلقی و تعریف گونه به مثابة مجموعهای از اندامگانها که با مجموعهای خاص از منابع در محیطزیست سازگار شدهاند
مفهوم تبارشاخهشناختی گونهcladistic species conceptواژههای مصوب فرهنگستانتلقی و تعریف گونه به مثابة نیای مشترک چند جمعیت براساس گرههای انشعابی تبارشناختی و فارغ از تغییرات تکاملی میان آنها
مفهوم تبارشناختی گونهphylogenetic species conceptواژههای مصوب فرهنگستانتلقی و تعریف گونه به مثابة کوچکترین گروه قابل شناسایی از اندامگانهای دارای نیای مشترک
مفهوم رُخمانی گونهphenetic species conceptواژههای مصوب فرهنگستانتلقی و تعریف گونه به مثابة گروهی از افراد که از لحاظ ظاهری شبیه به یکدیگرند و از گروههای دیگر متمایز هستند
اجرای گروهمحورensemble playing, ensemble actingواژههای مصوب فرهنگستاناجرایی که در آن بازیگران نه بهصورت فردی بلکه به مثابۀ کلی واحد به ایفای نقشهای غالباً همارز میپردازند تا تأثیری کلی بر تماشاگر بگذارند
مخزن گوشهایhopper side tankواژههای مصوب فرهنگستانهر یک از مخازنی که در گوشههای فلهبَرها تعبیه شده است تا همزمان به مثابة ترازه نیز کارکرد داشته باشد