ماشولغتنامه دهخداماشو. (اِ) نوعی از غربال باشد که چیز بدان بیزند. (برهان ). غربال . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ماشوب . ماشوه . ماشیوه . نوعی غربال که بدان چیزها بیزند. الک . (فر
ماشورهلغتنامه دهخداماشوره . [ رَ/ رِ ] (اِ) نی کوچکی را گویند که جولاهگان ریسمان برآن پیچند از برای بافتن . (برهان ) (از ناظم الاطباء).نی پاره ٔ کوچک میان تهی که جولاهگان دارند و
ماشوبلغتنامه دهخداماشوب . (اِ) به معنی اول ماشو است که غربال و آردبیز باشد. (برهان ) (آنندراج ). غربال و آردبیز و پرویزن . (ناظم الاطباء) : دهر به پرویزن زمانه فروبیخت مردم را چه
ماشوهلغتنامه دهخداماشوه . (اِ) بر وزن و معنی ماشوب است که غربال و پرویزن و ترشی پالا باشد. (برهان ). همان ماشو است که مرقوم شد. ماشیوه . (آنندراج ) (انجمن آرا). با های ملفوظ، غرب
ماشویلغتنامه دهخداماشوی . (اِ) غربال . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): الغربله ؛ به ماشوی بکردن . (زوزنی ، یادداشت ایضاً)؛ و رجوع به ماشو و ماشیوه شود.