ماری -املی دو بوربونلغتنامه دهخداماری -املی دو بوربون . [ اَ م ِ دُ ب ُ ب ُ ] (اِخ ) (1782-1866م .) او دختر فردیناند اول «دو سیسیل » بود و با همسری لوئی فیلیپ ، ملکه ٔ فرانسه گردید. (از لاروس )
ماریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمانند مار کشنده بودن: ◻︎ اگر «ماری» و گژدمی بود طبعش / به صحراش چون مار کردند ماری (عسجدی: ۵۶). ماری کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] هلاک کردن؛ کشتن: ◻︎ اگر ماری و گ
ماریلغتنامه دهخداماری . (حامص ) مار بودن . زهرآگین بودن . گزنده بودن : ماری است گزنده طمع که ماران زین مار برند ای رفیق ماری .ناصرخسرو.
ماریلغتنامه دهخداماری . (اِخ ) دهی از دهستان زنجانرود است که در بخش مرکزی شهرستان زنجان واقع است و 314 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
ماری -املی دو بوربونلغتنامه دهخداماری -املی دو بوربون . [ اَ م ِ دُ ب ُ ب ُ ] (اِخ ) (1782-1866م .) او دختر فردیناند اول «دو سیسیل » بود و با همسری لوئی فیلیپ ، ملکه ٔ فرانسه گردید. (از لاروس )
زلفلغتنامه دهخدازلف . [ زُ ] (اِ) موی سر. گیسو. (فرهنگ فارسی معین ). فارسیان زلف بالضم ، بمعنی موی چند که بر صدغ و گرد گوش روید و مخصوص محبوبان است استعمال کنند و این مجاز است
ولغتنامه دهخداو. (حرف ) حرف بیست و ششم از حروف هجاء عرب و سی ام از الفبای فارسی و ششم از الفبای ابجدی و نام آن «واو» است و در حساب جُمّل آن را به شش دارند. در تجوید واو از حر