لوکلغتنامه دهخدالوک . (اِخ ) لوقا. نام یکی از مؤلفین اناجیل اربعه مولد انطاکیه . وفات حدود سال 70 م . ذکران وی 18 اکتبر. و رجوع به لوقا شود.
لوکلغتنامه دهخدالوک . (سانسکریت ، اِ) المجمع و المحفل یسمی لوک . ج ، لوکات . رجوع به ماللهند بیرونی ص 29، 85، 114، 155، 166 و 331 شود.
لوکلغتنامه دهخدالوک . (ص ) لُک . اَشل . اقطع : ز آسمان هنر درآمدجم بازشد لوک و لنگ دیو رجیم . ابوحنیفه ٔ اسکافی .در چنین بند لنگ مانده و لوک در چنین سمج کور گشته و کر. مسعودسعد
لوکلغتنامه دهخدالوک . [ ل َ ] (ع مص ) خائیدن . (منتهی الارب ) (زوزنی ) (بحر الجواهر). نرم نرم خائیدن . || خائیدن اسب لگام را. || در پوستین مردم افتادن . یقال : هو یلوک اعراضهم
لوکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حقیر؛ زبون؛ عاجز.۲. کسی که دستش معیوب باشد؛ شَل: ◻︎ لنگ و لوک و چفتهشکل و بیادب / سوی او میغیژ و او را میطلب (مولوی: ۳۷۳).۳. آنکه روی زانو و کف دست راه