لوح محفوظلغتنامه دهخدالوح محفوظ. [ ل َ ح ِ م َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قال اﷲ تعالی : فی لوح محفوظ، قیل هو لوح ما فی السماء و مکتوب مافیه و قیل انه من نور و قیل هو ام الکتاب و قیل
لَوْحٍفرهنگ واژگان قرآنآن صفحهاي که براي نوشتن تهيه شده ( از اين جهت آن را لوح ميخوانند که آن نوشته را ظاهر ميسازد ، مانند لاح ، يلوح که به معناي ظاهر شدن است ، مثلا ميگويند : لاح ال
لوحلغتنامه دهخدالوح . [ ل َ ] (ع اِ) هوای میان آسمان و زمین . (منتهی الارب ). میان آسمان و زمین . (مهذب الاسماء). || نام آلتی از آلات ساعات . (مفاتیح العلوم خوارزمی ). || پاتخت
لوحلغتنامه دهخدالوح . [ ل َ ] (اِخ ) نام ناحیتی به سرقسطة. آن را وادی اللوح گویند. (از معجم البلدان ).
لوح ناخواندهلغتنامه دهخدالوح ناخوانده . [ ل َ / لُو خوا / خا دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) که لوح نخوانده باشد. که مبادی نخستین خواندن نداند. در فرهنگ سکندرنامه مراد از لوح ناخوانده ، شعرای خا
لوحفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هر چیز پهن، مانندِ سنگ، چوب، استخوان، یا فلز.۲. [قدیمی] قطعهای پهن که در مکتبخانهها بر آن مینوشتند.۳. [قدیمی] تختۀ کشتی. لوح محفوظ:۱. در روایات اسلامی، ل
محفوظلغتنامه دهخدامحفوظ. [ م َ ] (ع ص ) نگاهداشته و حراست شده . حفظشده . محروس . مصون . (ناظم الاطباء). نگهداشته . (یادداشت مرحوم دهخدا) : به عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام
لوحلغتنامه دهخدالوح . [ ل َ ] (ع اِ) هوای میان آسمان و زمین . (منتهی الارب ). میان آسمان و زمین . (مهذب الاسماء). || نام آلتی از آلات ساعات . (مفاتیح العلوم خوارزمی ). || پاتخت
امام مبینلغتنامه دهخداامام مبین . [ اِ م ِ م ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) لوح محفوظ. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به امام شود.