لابتانلغتنامه دهخدالابتان . [ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ لابة. رجوع به حرّة شود. (معجم البلدان ).لابتاالمدینة، حرتا المدینة. (امتاع الاسماع ص 333).
طرازلغتنامه دهخداطراز. [ طِ / طَ ] (اِخ ) مُعرّب تِراز که نام شهری است در ترکستان . (آنندراج ). شهریست نزدیک به اسپیجاب . (منتهی الارب ). درپایان اقلیم پنجم واقع شده ، طول آن یک
بازی آموزلغتنامه دهخدابازی آموز. (نف مرکب ) آموزنده ٔ بازی . تعلیم دهنده ٔ بازی . رقص آموز : بازی آموز لعبتان طرازاز پس پرده گشت لعبت باز.نظامی (هفت پیکر ص 280).
لعبت بازلغتنامه دهخدالعبت باز. [ ل ُ ب َ ] (نف مرکب ) عروسک باز. بازیگر. عامل خیمه شب بازی . صاحب آنندراج گوید: مرادف شب باز عموماً و بعضی گویند به گیتی های (؟) که امردان را به شکل
راستلغتنامه دهخداراست . (ص ) مستقیم . بی انحراف . بی اعوجاج . (ناظم الاطباء). مقابل کج . (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء) : راهی کو راست است بگزین ای دوست دور شو از راه بی کرا
یغمانازلغتنامه دهخدایغماناز. [ ی َ ] (اِخ ) نام دختر پادشاه چین که زن بهرام گور بود. (ناظم الاطباء) (از برهان ) : دخت خاقان به نام یغمانازفتنه ٔ لعبتان چین و طراز.نظامی .