لاغفرهنگ مترادف و متضاد۱. شوخی، ظرافت، مطایبه، هرز، هزل ۲. سرور، شادی، نشاط ۳. تزویر، حیله، فریب، فسوس، مکر ۴. بافه، دسته
لیغ و لاغلغتنامه دهخدالیغ و لاغ . [ غ ُ] (اِ مرکب ، از اتباع ) رجوع به لاغ شود : گه خیال آسیا و باغ و راغ گه خیال میغ و ماغ و لیغ و لاغ .مولوی .
استیلاغلغتنامه دهخدااستیلاغ . [ اِ ] (ع مص ) از نکوهش باک نداشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). باک نداشتن مردم از نکوهش . (منتهی الارب ). از سرزنش و مذمت و عار باک نداشتن . بی ع
البلاغلغتنامه دهخداالبلاغ . [ اَ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ربع شامات بخش ششتمد شهرستان سبزوار واقع در 50 هزارگزی جنوب خاوری ششتمد، سر راه مالرو عمومی ششتمد به کاشمر. کوهستانی
جاه بلاغلغتنامه دهخداجاه بلاغ . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان دره صیدی بخش اشترنیان شهرستان بروجرد است . در سی هزارگزی خاور اشترنیان و شش هزارگزی راه مالرو خشک دره بدره صیدی واقع شده