قپچاقلغتنامه دهخداقپچاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شرفخانه بخش شبستر شهرستان تبریز. در 32هزارگزی جنوب باختری شبستر در جزیره ٔ شاهی واقع و با بندر آغ گنبد 15هزار گز فاصله
قپچاقلغتنامه دهخداقپچاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه . در 24000گزی شمال باختری میاندوآب و 10000 گزی باختر راه ارابه رو میاندوآب به بنا
قپچاقلغتنامه دهخداقپچاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. در25هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و 3500گزی شوسه ٔ میانه به تبریز و در جلگه واقع و
بایانلغتنامه دهخدابایان . (اِخ ) سیمین از خانان آق اردو در دشت قپچاق شرقی از خاندان اوردا (701 - 709). (از معجم الانساب زامباور ج 2 ص 365).
چنی خاتونلغتنامه دهخداچنی خاتون . [ ] (اِخ ) نام زن بوقای و بوقای پسر تاتار و میان این بوقا و پادشاه اولوس قپچاق جنگ افتاد و بوقا کشته شد و کسان او متفرق شدند. چنی خاتون زن وی و توری
خزرلغتنامه دهخداخزر. [ خ َ زَ ] (اِخ ) محالی است در ترکستان که دشت قپچاق نیز گویند. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از غیاث اللغات ). ولف می گوید خزرنام ولایتی است در ت
خزرانلغتنامه دهخداخزران . [ خ َ زَ ] (اِخ ) محالی است در ترکستان که دشت قپچاق نیزگویند. (از ناظم الاطباء). خزر رجوع به خزر شود: ناحیتی است مشرق دیواری است میان کوه و دریا و دیگر
قاسم سلطانلغتنامه دهخداقاسم سلطان . [ س ِ س ُ ] (اِخ ) ولد سیدک خان از بزرگان و شاهزادگان دشت قپچاق بوده است در عهد بدیعالزمان میرزا تیموری . (حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 403).