قعرانلغتنامه دهخداقعران . [ ق َ ] (ع ص ) (اناء...)ظرفی که در آن چیزی به اندازه ٔ پوشش ته آن باشد. (اقرب الموارد). آوند که در تک آن چیزی اندک باشد. || آوند مغاک . (آنندراج ). رجوع
قعرطةلغتنامه دهخداقعرطة. [ ق َ رَ طَ ] (ع مص ) باز کردن بنا و ویران ساختن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قعرةلغتنامه دهخداقعرة. [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دههای یمن و در ناحیه ٔ ذمار واقع است . (معجم البلدان ).
قعرةلغتنامه دهخداقعرة. [ ق َ رَ ] (ع اِ) اسم است چیزی را که ته کاسه را پوشد. (اقرب الموارد). آنچه در تک کاسه و مانندآن باشد. || گوی شکافته در زمین برابر. (منتهی الارب ). جوبة تن
قعرةلغتنامه دهخداقعرة. [ ق َ ع ِ رَ ] (ع ص ) (قصعة...) کاسه که در وی چیزی به قدر پوشش تک باشد. (منتهی الارب ). قَعْری ̍. (اقرب الموارد). رجوع به قَعْری ̍ شود. || امراءة قعرة؛ زن
قعرةلغتنامه دهخداقعرة. [ ق ُ رَ ] (ع اِ) لغتی است در قَعْرة. (اقرب الموارد). رجوع به قعرة شود. || زمین پست و هموار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قعریلغتنامه دهخداقعری . [ ق َ را ] (ع ص ) (قصعة...) کاسه ای که در وی چیزی به قدر پوشش ته آن باشد. (اقرب الموارد). رجوع به قعران شود.
تالوگواژهنامه آزادخط تالوِگ یا خطُ القَعر، خط فرضی که گودترین نقاط بستر یک رودخانه یا دره را به هم وصل می کند.