زاویه ٔ مقعرلغتنامه دهخدازاویه ٔ مقعر. [ ی َ / ی ِ ی ِ م ُ ق َع ْ ع َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) زاویه ای است که کوچکتر از نیم سطح باشد و مقابل آن محدب است . (از هندسه ٔ رهنما ص 19). و ر
متقعرلغتنامه دهخدامتقعر. [ م ُ ت َ ق َع ْ ع ِ ] (ع ص ) آن که دور شود در سخن . (محمودبن عمر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). متعمق . (یادداشت ایضاً). || از اقصای دهن سخن گوینده . (ناظ
صقعرلغتنامه دهخداصقعر. [ ص ُ ع ُ ] (ع ص ، اِ) آب سرد. || آب تلخ سطبر. || آب برگردیده رنگ و مزه . (منتهی الارب ).
صنقعرلغتنامه دهخداصنقعر. [ ص ِ ق َ ] (ع اِ) پینو. (منتهی الارب ). اقط. (اقرب الموارد). کشک . || پاره ای از صمغ، نون زائد است . (منتهی الارب ).
منقعرلغتنامه دهخدامنقعر. [ م ُ ق َ ع ِ ] (ع ص ) درخت از بیخ برکنده گردنده و بریده شونده و برزمین افتنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). درخت برکنده و از بیخ بریده شده و بر زمین ا
قوس مقعرsag vertical curveواژههای مصوب فرهنگستانراهی به شکل دو خط مماس که ازطریق یک قوس عمودی سهموی به یکدیگر وصل میشوند و در آن مماس ورودی سرازیر و مماس خروجی سربالاست
عارضة القعردیکشنری عربی به فارسیتير ته کشتي , حمال کشتي , صفحات اهن ته کشتي , وارونه کردن (کشتي) , وارونه شدن , کشتي زغال کش , عوارض بندري , خنک کردن , مانع سررفتن ديگ شدن , خنک شدن , ( ) دلسر