قصورةلغتنامه دهخداقصورة. [ ق َص ْ رَ ] (ع اِ) خانه ٔ آراسته برای عروس .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). حجله ٔ عروس . (اقرب الموارد). || (ص ) قصیرة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد):
بی قصورلغتنامه دهخدابی قصور. [ ق ُ ] (ص مرکب ) (از: بی + قصور) بی جرم . بی گناه . (آنندراج ). || بدون کوتاهی . || بی عیب ونقصان . کاملانه . (ناظم الاطباء). رجوع به قصور شود.
عرشین القصورلغتنامه دهخداعرشین القصور. [ ع َ نُل ْ ق ُ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای جَزر از نواحی حلب . و نام آن در شعر حمدان بن عبدالرحیم آمده است . (از معجم البلدان ).
وادی القصورلغتنامه دهخداوادی القصور. [ دِل ْ ق ُ ] (اِخ ) از شهرهای هذیل واقع در عربستان است و صخرالغی الهذلی هنگام وصف ابر درباره ٔ آن چنین سروده است : فاصبح مابین وادی القصورحتی یلمل
ذوالنسوعلغتنامه دهخداذوالنسوع . [ ] (اِخ ) نام مشهورترین قصور یمامه است . گویند آنگاه که کسری به نعمان المنذر فرمان کرد تا حارث بن وعلة را دستگیر کند وی بگریخت و بیمامه شد و بدانجا
زاراتلغتنامه دهخدازارات . (اِخ ) (قصور الَ ...) سه قصر است که در افریقیه بوده است . ادریسی آرد: از جزیره ٔ جربة تا رأس الاودیة 24 میل و از آنجاتا قصورالزارات 20 میل و آن سه قصر
طراقلغتنامه دهخداطراق . [ طِ ] (اِخ ) از قصور قفصه ٔ افریقا در نیمه ٔ راه قفصه بسوی فنج الحمام واقع است برای کسی که عازم قیروان باشد. شهری بزرگ و آباد است ، دارای مسجد جامع و با
قاصرلغتنامه دهخداقاصر. [ ص ِ ] (ع ص ) قصورکننده . کوتاهی کننده . تقصیرکننده . (ناظم الاطباء). مقصر : هرچند در همه ٔ ابواب خود را مقصر و قاصر دانسته . (ذیل جامع التواریخ رشیدی به