قرانلغتنامه دهخداقران . [ ق ِ ] (ع مص ) مقارنه . یار کردن دو چیز را با هم .(منتهی الارب ). || در نزد منجمان از انواع نظر است ، و آن را مقارنه نیز گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون
حج قرانلغتنامه دهخداحج قران . [ ح َج ْ ج ِ ق ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) یکی از اقسام سه گانه ٔ حج . رجوع به حج شود.
قراچی قرانلغتنامه دهخداقراچی قران . [ ق َق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قراتوره بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج . واقع در 35000گزی جنوب باختری آفکند. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و سردسیر
تاوه قرانلغتنامه دهخداتاوه قران . [ وَ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل تپه فیض اﷲبیگی بخش مرکزی شهرستان سقز که در 6هزارگزی خاور سقز و 2هزارگزی جنوب رودخانه ٔ سقز واقع است . کوهستان
استقرانلغتنامه دهخدااستقران . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) توانستن کاری را. || توانا گردیدن . (منتهی الارب ). || نرم شدن . (زوزنی ). افزون گردیدن خون در رگ . (منتهی الارب ). نرم شدن و بسیار
اشقرانلغتنامه دهخدااشقران . [ ] (اِخ ) نام محلی است . حمداﷲ مستوفی در ذکر مسافت طرق آرد: از سنگان تا جوی مرغ کهتر شش فرسنگ ، از او تا اشقران هفت فرسنگ ، ازو تا تیران هفت فرسنگ ، ا
جلقرانلغتنامه دهخداجلقران . [ج ِ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش صومای شهرستان ارومیه واقع در 6500گزی جنوب هشتیان در مسیر خاوری راه ارابه رو هشتیان . این ده در دامنه قرا
چهاراقرانلغتنامه دهخداچهاراقران . [ چ َ / چ ِ اَ ] (اِ مرکب ) خیمه و شروانی . (برهان ). || چهارحد جهان . (برهان ). || (اِخ ) چهار یار حضرت رسول رجوع به چهارارکان شود.
حجر بقرانلغتنامه دهخداحجر بقران . [ ح َ ج َ رِ ب َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حجر سماوی . حجارة الجو . حجر بقرانی . رجوع به حجرالصواعق و احجار ساقطه و حجارة الجو شود.
دقرانلغتنامه دهخدادقران . [ دُ] (ع اِ) چوبهای وادیج رَز. (از منتهی الارب ). چوبی است که در زمین نصب میشود و شاخه های درخت مو بر آن قرار داده شود. واحد آن دقرانة. (از اقرب الموارد
ابوقرانلغتنامه دهخداابوقران . [ اَ ؟ ] (اِخ ) از مردم نصیبین . او گمان میکرد در صنعت کیمیا بعمل اکسیر تام دست یافته است و وی را در نزد اهل این صناعت محل و اعتباری است و ابن وحشیه ا
قهیقرانلغتنامه دهخداقهیقران . [ ق ُ هََ ق ِ ] (ع اِ) کرمکی است . (منتهی الارب ). یک نوع کرمی . (ناظم الاطباء).
کاروانقرانلغتنامه دهخداکاروانقران . [ کارْ / رِق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قلعه دره سی بخش حومه ٔ شهرستان ماکو در 8هزارگزی جنوب خاوری ماکو 45000گزی جنوب شوسه ٔ ماکو به قزلداغ کوهستانی
گاقرانلغتنامه دهخداگاقران . [ ق ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان تیلکوه بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 50 هزارگزی شمال باختر دیواندره و دو هزارگزی شوسه ٔ سقز. کوهستانی ،