قبضفرهنگ مترادف و متضاد۱. رسید ۲. انقباض، فشردگی، یبوست ۳. اخذ، گرفتگی، گرفتن، گیرش ۴. تصرف، تملک ۵. اندوه، ملالت ≠ ۶. بسط، رسید گشایش
قبضلغتنامه دهخداقبض . [ ق َ ] (ع اِمص ) در اصطلاح عروض زحاف و آن انداختن حرف پنجم ساکن است چنانکه در بحر هزج یای مفاعیلن را بیندازند و مفاعلن گویند و در بحر تقارب از فعولن نون
قبضلغتنامه دهخداقبض . [ ق َ ] (ع مص ) به پنجه گرفتن : قبضه قبضاً؛ به پنجه گرفت آن را. قبض علیه بیده ؛ بدست گرفت او را و بند کرد. (منتهی الارب ). || دست کشیدن و بازایستادن از گر
قبضلغتنامه دهخداقبض . [ ق َ ب َ ] (ع اِ) این فَعَل به معنی مفعول است یعنی به پنجه گرفته . (منتهی الارب ). گویند: دخل مال فلان فی القَبَض ؛ ای فیما قُبِض من اموال الناس . (منتهی
قبضلغتنامه دهخداقبض . [ ق ُب ْ ب َ ] (ع اِ) جانوری است که به سنگ پشت ماند. (منتهی الارب ). جانوری مانا به سنگ پشت . (ناظم الاطباء).
قبضفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ش، اتیکت، رسید، تهچک، تهسوش، بلیت (بلیط)، بهانما، کوپُن، بهامُهر، ژتون کلیشه، برچسب مُهر، خاتم، نشان عنوان، سرفصل، ت
قبضفرهنگ انتشارات معین(قَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) گرفتن ، به دست گرفتن . 2 - مردن . 3 - رسید، نوشته ای که به موجب آن نویسنده تحویل پول یا چیزی را اعلام می دارد (فارسی ). 3 - گرفتگی خاط
قبضفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوشته یا سندی که در مقابل تحویل پول یا چیز دیگر از کسی بگیرند.۲. (پزشکی) یبوست؛ خشکی رودهها.۳. (اسم مصدر) گرفتن.۴. (اسم مصدر) تنگ کردن.۵. (اسم مصدر) گرفتگی.