دندان فریزلغتنامه دهخدادندان فریز. [ دَ ف َ ] (اِ مرکب ) دندان آپریز. (آنندراج ). خلال دندان . (شرفنامه ٔ منیری ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجو
گل فریزلغتنامه دهخداگل فریز. [ گ ُ ف ِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش خوسف شهرستان بیرجند و محدود است از طرف شمال و خاور به دهستان شهاباد، از جنوب بدهستان قیس آباد و از باختربه
افریزلغتنامه دهخداافریز. [ اِ ] (اِ) آنچه از دیوار برآمده باشد مانند سنگی که در جرزهای کوچه بکار میگذارندتا از صدمه محفوظ باشد. (از ناظم الاطباء). طاق خانه . طاق . پیش حائط. (زمخ
جلفریزلغتنامه دهخداجلفریز. [ ج َ ف َ ] (ع ص ، اِ) زن گنده پیر درترنجیده ٔ کارکن . او العجوز التی فیها بقیة. || ناقه ٔ پیر بارکش . || ناقه ٔ درشت و استوار. (منتهی الارب ) (ناظم الا
دندان آفریزلغتنامه دهخدادندان آفریز. [ دَ ] (اِ مرکب ) دندان آپریز. (آنندراج ) (از برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به دندان آپریز شود.
تفریزلغتنامه دهخداتفریز. [ ت َ ] (ع مص ) جدا نمودن و قطع کردن کاری بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).