فروندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (نظامی) واحد شمارش هواپیما، کشتی، هلیکوپتر، و مانند آن: سه فروند هواپیما.۲. سکان کشتی.۳. چوبی که پشت در قرار بدهند که در باز نشود؛ کلون.
فروندلغتنامه دهخدافروند. [ ف َرْ وَ ] (اِ) لغتی است برای واحد کشتی و هواپیما و جز آن به کار رود: یک فروند کشتی . یک فروند هواپیما... (یادداشت بخط مؤلف ). یک دستگاه . یک عدد : ام
فروندلغتنامه دهخدافروند. [ف َرْ وَ ] (اِ) چوبی باشد که در پس در کوچه اندازندتا در گشوده نگردد. (برهان ). رجوع به فرونده شود.
فروندفرهنگ انتشارات معین(فَ وَ) (اِ.) 1 - چوبی که در پس می انداختند تا در باز نشود. 2 - سکان کشتی . 3 - بادبان کشتی . 4 - واحد شمارش کشتی و هواپیما.
فروندهلغتنامه دهخدافرونده . [ ف َرْ وَ دَ / دِ ] (اِ) به معنی فروند است که چوب پس در خانه باشد. (برهان ). فروند. رجوع به فروند شود.
فرخندهفرهنگ مترادف و متضادباسعادت، باشگون، خجسته، خوشیمن، سعد، فرخ، فرخپی، مبارک، متبارک، متبرک، میمون، همایون ≠ نحس
فرزندفرهنگ مترادف و متضادآقازاده، اولاد، بچه، پور، رود، زاد، زاده، سلیل، صبی، غلام، نسل، نورچشم، ولد ≠ پدر
فروندهلغتنامه دهخدافرونده . [ ف َرْ وَ دَ / دِ ] (اِ) به معنی فروند است که چوب پس در خانه باشد. (برهان ). فروند. رجوع به فروند شود.
هواخصمbanditواژههای مصوب فرهنگستانهواپیمای شناساییشدة دشمن دستکم توسط یک فروند از اعضای پرواز خودی
سورتیواژهنامه آزاداین عبارت که واژه ای مخصوص پرواز هر فروند هواپیما است بیشتر به صورتی چند سورتی پرواز به کار می رود. به نظر می رسد ریشه زبانی انگلیسی یا فرانسوی داشته باشد البت