عیصولغتنامه دهخداعیصو. (اِخ ) نام پسر اسحاق علیه السلام ، که رومیان از اولاد اویند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). برادر بزرگ یعقوب است ، و گویند فرنگ از نسل اویند. (برهان ). وی پسر
ایسولغتنامه دهخداایسو. (اِخ ) یکی از هفت ولایت روس قدیم است که در داستانهای نظامی آمده است : از ایسو کمربسته گردنکشی برون زد جنیبت چو تندآتشی . نظامی .ز ایسو زمین تا بخفچاق دشت
آیسوفرهنگ نامها(تلفظ: āysu) (ترکی) (آی = ماه + سو = آب) آب زلال و شفاف مثل ماه ؛ (به مجاز) زیبا رو و با طراوت.
عیصوملغتنامه دهخداعیصوم . [ ع َ ] (ع ص ) اکول وبسیارخورنده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و یاء آن حرف زائد است . (از اقرب الموارد). عَصوم . عَیضوم . رجوع
عیصوملغتنامه دهخداعیصوم . [ ع َ ] (ع ص ) اکول وبسیارخورنده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و یاء آن حرف زائد است . (از اقرب الموارد). عَصوم . عَیضوم . رجوع
روملغتنامه دهخداروم . (اِخ ) ج ِ رومی . (ناظم الاطباء). بر حسب روایات داستانی روم نام رومیان . (ترجمان القرآن جرجانی ). گروهی است از اولاد روم بن عیصو، و رومی منسوب است به آن .
یعقوبلغتنامه دهخدایعقوب . [ ی َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن ابراهیم . نام پسر اسحاق پیغمبر و او را اسرائیل نیز گویند و با عیصو از یک شکم زاییده شدند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اصفرلغتنامه دهخدااصفر. [ اَ ف َ ] (اِخ ) (بنو، یا بنی ...) بنوالاصفر روم . ملوک روم . اولاد اصفربن روم بن عیصوبن اسحاق . یا آنکه صنفی از حبش بر ایشان غالب آمدند پس با زنان آنها