عنا کشیدنلغتنامه دهخداعنا کشیدن . [ ع َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) رنج بردن . تحمل زحمت کردن : جور و جفا و رنج و عنا کشیدی . (گلستان ).
عنایتلغتنامه دهخداعنایت . [ ع ِ ی َ ] (ع اِمص ) عنایة. قصد کردن و اهتمام داشتن بچیزی . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). اهتمام . (فرهنگ فارسی معین ). || مددکاری و دستگیری و یاری
عنایت کردنلغتنامه دهخداعنایت کردن . [ ع ِ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) یاری کردن و نصرت دادن و امداد نمودن . (ناظم الاطباء). توجه کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : یکسال محبوس بماند و پس فرصت ج
عنابةلغتنامه دهخداعنابة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) جایگاهی است در سه میلی حسینیه از راه مکه . در اینجا برکه ای است ازآن ِ ام جعفر که در سه میل پس از قباب ، در مقابل سمیراء و پس از توز و
عنابةلغتنامه دهخداعنابة. [ ع ُن ْ نا ب َ ] (ع اِ) یک دانه عناب . یکی عناب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عناب شود. || بار پیلو. (منتهی الارب ).
عنابلغتنامه دهخداعناب . [ ع َن ْ نا ] (ع ص ، اِ) انگورفروش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فروشنده ٔ انگور. (از اقرب الموارد).
عنابلغتنامه دهخداعناب . [ ع ُ ] (اِخ ) رودباری است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام وادیی است . (ناظم الاطباء).
عنابلغتنامه دهخداعناب . [ ع َن ْ نا ] (اِخ ) نام والد حریث بنهابی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از اعلام است . (ناظم الاطباء).
عنابلغتنامه دهخداعناب . [ ع ُ ] (اِخ ) کوهی است به راه مکه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کوه دایره شکل و بسیار مرتفعی است که چیزی در آنجا نمی روید. و گویند، کوهی ا
عنابلغتنامه دهخداعناب . [ ع ُ ] (اِخ ) نام اسب مالک بن نُوَیرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام اسبی . (ناظم الاطباء).
عنافةلغتنامه دهخداعنافة. [ ع َ ف َ ] (ع مص ) مرافقت نکردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آزردن . || درشتی نمودن . (ناظم الاطباء).
عنابلغتنامه دهخداعناب . [ ع ُ ] (ع ص ) مرد کلان بینی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). بزرگ بینی . (از اقرب الموارد). || (اِ) فنج ماده ، یا تلاق . (منتهی الارب ) (آنند
عنابةلغتنامه دهخداعنابة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) آبی است در بلاد کلاب در همواریهای غَوْط و رُمة. بین آن و فید شصت میل فاصله است . و گویند آن بین توز و سمیراء قرار دارد و علی بن حسین ز