چشمه عقابلغتنامه دهخداچشمه عقاب . [ چ َ م َ ع ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان که در 115 هزارگزی جنوب خاوری مشیز و5 هزارگزی خاور راه مالرو رابر به
استعقابلغتنامه دهخدااستعقاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) عوض گرفتن . || عورت (؟) و شکوخه خواستن از کسی . (منتهی الارب ): استعقبه ؛ طلب عورته او عثرته . (اقرب الموارد). || استعقب فلان من کذ
چهارعقابلغتنامه دهخداچهارعقاب . [ چ َ / چ ِ ع ُ ] (اِ مرکب ) کنایه از عناصر چهارگانه است : میپرید آنچنان کزآن تگ و تاب پر فکند از پی اش چهارعقاب .نظامی .
حجرالعقابلغتنامه دهخداحجرالعقاب . [ ح َ ج َ رُل ْ ع ُ ] (ع اِ مرکب ) حجرالنسر. حجرالبشر. حجرالیسر. اکتمکت . حجر البحری . حجرالبهت . حجرالولادة. حجرالماسکة. حمداﷲ مستوفی در نزهة القلو
رجل العقابلغتنامه دهخدارجل العقاب . [ رِ لُل ْ ع ُ ] (ع اِ مرکب ) رجل العقعق . رجل الزرزور. رجل الغراب است که گفته شد، و در مصر اَآطریلال را رجل الغراب خوانند. (اختیارات بدیعی ). گیاه
ذنب العقابلغتنامه دهخداذنب العقاب . [ ذَن َ بُل ْ ع ُ ] (اِخ ) نام ستاره ای روشن در صورت عقاب یعنی بر صورت نسر طائر.
ذوعقابلغتنامه دهخداذوعقاب . [ ع ِ ] (ع ص مرکب ) صاحب شکنجه و عقوبت : اِن ّ رَبّک لذو مغفرة و ذوعقاب الیم . (قرآن 41 / 43)؛ بتحقیق پروردگارت صاحب آمرزش و صاحب شکنجه و عقوبت دردناک
کف العقابلغتنامه دهخداکف العقاب . [ ک َف ْ فُل ْع ُ ] (ع اِ مرکب ) ظفرالنسر. قاطاننقی . (فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به قاطاننقی در همین لغت نامه شود.
ظفرالعقابلغتنامه دهخداظفرالعقاب . [ ظُ رُل ْ ع ُ ] (ع اِ مرکب ) «ظفرالعقاب بستانی » شجره ٔ ابی مالک و «ظفرالعقاب بری » ظفرالقِطّ است . رجوع به ظفرالقط شود.
باب العقابلغتنامه دهخداباب العقاب . [بُل ْ ع ُ ] (اِخ ) از دروازه های شهرالمریه در اندلس بوده است که بر بالای آن شکل عقابی از سنگ نقش است و دارای منظره ٔ شگفتی است . (الحلل السندسیه ج
عین العقابلغتنامه دهخداعین العقاب . [ ع َ نُل ْ ع ُ ] (اِخ ) چشمه ای است در هندوستان که قدما عقیده داشتند عقابان چون پیر شوند به هندوستان میروند و در آن چشمه غوطه میخورند، درنتیجه بجا
معقابلغتنامه دهخدامعقاب . [ م ِ ] (ع ص )آن زن که یکبار پسر زاید و یکبار دختر. (مهذب الاسماء). زن که بعد از هر دختر پسر زادن عادت او باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)