عِقَابِفرهنگ واژگان قرآنکيفر - مؤاخذه (مؤاخذه انسان به نحوي ناخوشايد ، در مقابل کاري ناخوش آيند که عقاب شونده مرتکب شده ، و اگر اين مؤاخذه را عقاب ناميدهاند ، بدين مناسبت است که عقيب
عقاب شدنلغتنامه دهخداعقاب شدن . [ ع ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از طالب شدن به چیزی . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ).
عقاب کردنلغتنامه دهخداعقاب کردن . [ع ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شکنجه کردن . عذاب دادن . (فرهنگ فارسی معین ). معاقبة. عِقاب . رجوع به عِقاب شود.
عقاب افکنلغتنامه دهخداعقاب افکن . [ ع ُ اَ ک َ ] (نف مرکب ) عقاب افکننده . آنکه یا آنچه عقاب را بیندازد : ز پرهای تیر عقاب افکنش عقابان فزونند پیرامنش . نظامی .بسی خون گرو کرده در گر
عقاب بینیلغتنامه دهخداعقاب بینی . [ ع ُ ] (ص مرکب ) که نوک بینی بسوی انسی برگشته دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
عقاب پیشانیلغتنامه دهخداعقاب پیشانی . [ ع ُ ] (ص مرکب ) با پیشانی پهن و گشاده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
عقاب کینهلغتنامه دهخداعقاب کینه . [ ع ُ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) که کینه ای چون کینه ٔ عقاب دارد. که آسان از مقصود بازنگردد : صیادی سگی معلّم داشت ، ازین پهن بری ... ببرسینه ای عقاب کین
عقاب دریایی پالاسHaliaeetus leucoryphusواژههای مصوب فرهنگستانگونهای از عقابیان و راستۀ شاهینسانان با بالهای باریک و بلند و دم مدور که بالغ آن سر سفید و کروی دارد
عقاب دریایی دمسفیدHaliaeetus albicillaواژههای مصوب فرهنگستانگونهای بزرگ از عقابیان و راستۀ شاهینسانان با سر و سینۀ قهوهای مایل به سفید و دم کاملاً سفید که بالغ آن دارای بالهای عریض با لبههای موازی است
عقاب دریایی ساحلیHaliaeetus pelagicusواژههای مصوب فرهنگستانگونهای از تیرۀ عقابیان و راستۀ شاهینسانان که در نواحی ساحلی به شکار میپردازد و رنگ بالغ آن در سطح زیرین و بالا قهوهای تیره است
عقابةلغتنامه دهخداعقابة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) بطنی است از حضرموت و نسبت بدان عُقابی شود. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).