عقابلغتنامه دهخداعقاب . [ ع ِ ] (ع اِمص ، اِ) عذاب و شکنجه و پاداش بدی . (دهار). جزای بدی ، و آن در پی گناه باشد، و گویند آن محنت و عذابی است که به دنبال ارتکاب گناه ، در آخرت د
عقابلغتنامه دهخداعقاب . [ ع ِ ] (ع مص ) شکنجه کردن . (از منتهی الارب ). مؤاخذه کردن کسی را بر گناه ، و اسم آن «عقوبة» می شود. (از اقرب الموارد). عقوبت کردن . (دهار). جزای گناه
عقابلغتنامه دهخداعقاب . [ ع ُ ] (اِخ ) (ثنیة الَ ...) پشته ای است به دمشق . (منتهی الارب ). «فرجه »ای است در کوهی که بر غوطه ٔ دمشق مشرف است از ناحیه ٔ حمص . و قافله هایی که از
عقابلغتنامه دهخداعقاب . [ ع ُ ] (اِخ ) (وقعه ٔ...) نام جنگی است که میان محمدبن یعقوب و فرنگ روی داد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). واقعه ای است که در اندلس اتفاق افتاد و در آن آل
عقابلغتنامه دهخداعقاب . [ ع ُ ] (اِخ ) شهرکی است [ به عربستان ] با نعمت و مردم بسیار. (حدود العالم ).
عقابلغتنامه دهخداعقاب . [ ع ُ ] (اِخ ) نام رایت پیغمبر اسلام (ص ). (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نام رایت و علم قریش بود، و آن از مصالح کعبه پیش از اسلام بشمار می آمد. هنگام
عقابلغتنامه دهخداعقاب . [ ع ُ ] (ع اِ) مرغی است و عقاب تیزچنگال . (منتهی الارب ). مرغ شکاری سیاه . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). پرنده ای است از جوارح و چنگال داران که عرب آن ر
عقابگویش خلخالاَسکِستانی: vâšak دِروی: dâlbâz شالی: alâq کَجَلی: qoraččin کَرنَقی: qajil کَرینی: qara qurš کُلوری: qara quš گیلَوانی: ale لِردی: qaragoš
عقابگویش کرمانشاهکلهری: hal̆ü/ dâl̆ گورانی: hal̆ü/ dâl̆ سنجابی: hal̆ü/ dâl̆ کولیایی: hal̆ü/ dâl̆ زنگنهای: hal̆ü/ dâl̆ جلالوندی: hal̆ü/ dâl̆ زولهای: dâl̆ کاکاوندی: dâl̆ هوزمانو
عقابفرهنگ انتشارات معین( عُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - پرنده ای است شکاری با جثه ای بزرگ دارای منقاری خمیده ،چشم هایی تیزبین و چنگال هایی نیر ومند. 2 - صورت فلکی بزرگی در آسمان استوا و در که
عقابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) پرندۀ شکاری بزرگ با چنگالهای قوی و چشمهای تیزبین که جانوران کوچک از قبیل خرگوش یا روباه را شکار میکند.۲. (نجوم) از صورتهای فلکی نیمکرۀ شمالی
عقابAquila, Aql, Eagleواژههای مصوب فرهنگستانصورت فلکی در استوای آسمان که ستارۀ پرنور نسرِ طایر در آن قرار دارد