عطنلغتنامه دهخداعطن . [ ع َ ] (ع مص ) در دباغ نهادن پوست را جهت دباغت ، یا ترکرده دفن نمودن تا موی از وی بریزد. (از منتهی الارب ): عطن الجلدَ؛ پوست را در غلقة، که گیاهی است ، و
معطنلغتنامه دهخدامعطن . [ م َ طِ ] (ع اِ) خفتن جای اشتر بر کنار آب . ج ، معاطن . (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). خوابگاه شتران و آغل گوسپندان نزدیک آب . ج ، معاطن . (منتهی الا
تعطنلغتنامه دهخداتعطن . [ ت َ ع َطْ طُ ] (ع مص ) سیراب گردیده فروختن شتران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).