اصصلغتنامه دهخدااصص . [ اُ ص ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَصوص . (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (ناظم الاطباء). رجوع به اَصوص شود.
عصصلغتنامه دهخداعصص . [ ع ُ ص َ / ع ُ ص ُ ] (ع اِ) بن دم و اصل آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عصعص . (منتهی الارب ). رجوع به عصعص شود.
عصصلغتنامه دهخداعصص . [ ع َ ص َ ] (ع مص ) سخت و شدید شدن . (از اقرب الموارد). عَص ّ. رجوع به عص شود.
اسسدیکشنری عربی به فارسیتاسيس کردن , دايرکردن , بنانهادن , برپاکردن , ساختن , برقرارکردن , تصديق کردن , تصفيه کردن , کسي رابه مقامي گماردن , شهرت يامقامي کسب کردن , در موسسه يا بنگاه ق