عبرانیلغتنامه دهخداعبرانی . [ ع ِ ] (ص نسبی ، اِ) لغت جهودان . زبان یهود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) : سخن کز روی دین گویی چه عبرانی چه سریانی مکان کز بهر حق جوئی چه
عبرانیانلغتنامه دهخداعبرانیان . [ ع ِ ] (اِخ ) این کلمه از عابر مشتق است که بمعنی گذر کردن از نهر یا مکانی دیگر میباشد، و یا اینکه از عابر مشتق است که جد ابراهیم خلیل بود. چون ابراه
عبرانیةلغتنامه دهخداعبرانیة. [ ع ِ نی ی َ] (ص نسبی ، اِ) لغت یهود. (اقرب الموارد). زبان عبری . (ناظم الاطباء). رجوع به عبرانی و عبرانیان شود.
عبرانیانلغتنامه دهخداعبرانیان . [ ع ِ ] (اِخ ) این کلمه از عابر مشتق است که بمعنی گذر کردن از نهر یا مکانی دیگر میباشد، و یا اینکه از عابر مشتق است که جد ابراهیم خلیل بود. چون ابراه
عبرانیةلغتنامه دهخداعبرانیة. [ ع ِ نی ی َ] (ص نسبی ، اِ) لغت یهود. (اقرب الموارد). زبان عبری . (ناظم الاطباء). رجوع به عبرانی و عبرانیان شود.