ظریففرهنگ مترادف و متضاد۱. خوشگل، زیبا، قشنگ، لطیف، ملوس، ناز، نازک، نازنین ۲. خوشطبع، شوخ، نکتهدان، نکتهسنج، نکتهگیر ۳. باریکاندام، لاغراندام
ستم ظریفلغتنامه دهخداستم ظریف . [ س ِ ت َ ظَ ] (ص مرکب ) کسی که در پرده ٔ ظرافت ستم کند و این فعل را ظریفی گویند.(آنندراج ). کسی که ستم او ظریفانه بود : حسن است ستم ظریف یاری عشق اس
حسگر رهگیری ظریفfine guiding sensorواژههای مصوب فرهنگستانابزاری در صفحۀ کانونی تلسکوپ فضایی برای ردگیری دقیقتر
سرامیک ظریفfine ceramicواژههای مصوب فرهنگستانسرامیکی با کیفیت بالا که در ساخت آن از پودرهای بسیار ریز استفاده میشود
مواد شیمیایی ظریفfine chemicalsواژههای مصوب فرهنگستانمواد خالص شیمیایی که بهصورت تجاری و به مقدار کم برای کاربردهای خاص تولید میشود