ظریففرهنگ مترادف و متضاد۱. خوشگل، زیبا، قشنگ، لطیف، ملوس، ناز، نازک، نازنین ۲. خوشطبع، شوخ، نکتهدان، نکتهسنج، نکتهگیر ۳. باریکاندام، لاغراندام
ظریفدیکشنری فارسی به انگلیسیairy, exquisite, fragile, frail, gossamer, maidenly, nice, precision, reedy, subtle, superfine, tender, ticklish
ظریفلغتنامه دهخداظریف . [ ظَ ] (ع ص ) سبکروح . (مهذب الاسماء). خوش طبع. || تیزدل . (مهذب الاسماء). زیرک . کیّس . (منتهی الارب ). دانا : دست بر هم زند طبیب ظریف چون خرف بیند اوفت
ظریففرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ریف، لطیف، موزون، دلنواز، مطبوع، خوشایند سلیس، روان، شیوا، زیبا شیک، کلاسیک آبدار، باریک، دلپذیر، دلنشین بکر، شکرشکن،
ظریففرهنگ انتشارات معین(ظَ) [ ع . ] (ص .) 1 - زیرک . 2 - خوش - طبع ، لطیفه گو. 3 - زیبا، خوشگل . ج . ظرفاء.
ظریففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نکتهسنج.۲. خوشطبع.۳. (اسم، صفت) [مجاز] شیرینگفتار؛ لطیفهگو.۴. [مجاز] زیبا؛ خوشگل؛ خوشهیکل.۵. [قدیمی] دارای ظرافت.
ظریففرهنگ نامها(تلفظ: zarif) (عربی) دارای اجزا یا ساختار نازک ، باریک و همراه با ظرافت و تناسب ؛ ویژگی آن که (به ویژه زن) اندامی کوچک ، ریز نقش ، و متناسب یا حرکات و رفتاری هم