طعنفرهنگ مترادف و متضاد۱. زخمزبان، سرزنش، طعنه، عیبجویی، کنایه، گوشه، ملامت ۲. عیب گفتن، سرزنش کردن، کنایه زدن ۳. نیزه زدن ۴. نیزهزنی
اطعنلغتنامه دهخدااطعن . [ اَ ع َ ] (ع ن تف ) طعن کننده تر. (ناظم الاطباء). نیزه زننده تر : اطعنهابالقناة اضربهابالسیف جحجاحها مسودها. متنبی .|| عیبجویی کننده تر. (ناظم الاطباء).
قرطعنلغتنامه دهخداقرطعن .[ ق ِ طَ ] (ع ص ) گول . || (اِ) گویند: ما علیه قرطعنة؛ یعنی نیست بر او چیزی . (منتهی الارب ).
مطعنلغتنامه دهخدامطعن . [ م َ ع َ ] (ع مص ) به نیزه زدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به طعن شود. || (اِ) محل طعن . ج ، مطاعن . (ناظم الاطباء).