طشکلغتنامه دهخداطشک . [ طَ ] (اِخ ) نام دهی است از توابع آباده و دو فرسخ کمتر در مغربی آباده است . (فارسنامه ٔ ناصری ). دهی است از دهستان آباده طشک بخش نی ریز شهرستان فسا در 12
تشکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهزیرانداز آکنده از پشم یا پنبه که روی تختخواب یا زمین میاندازند و بر آن مینشینند یا میخوابند؛ بستر.
تشکگویش اصفهانی تکیه ای: nahâli طاری: nahâli طامه ای: nâhâli طرقی: noholi کشه ای: nahâli نطنزی: nahâlin
تشکلغتنامه دهخداتشک . [ ت ُ ش َ ] (اِ) دوشک و نهالی وبستر و فراش . (ناظم الاطباء). و رجوع به توشک شود.
طشکرلغتنامه دهخداطشکر. [ طِ ک َ ] (اِخ ) حصاری است بس استوار در شهرستان جیان از اعمال اندلس و بر زبر آن نتوان شدن مگر با نردبان . (معجم البلدان ج 6 ص 49). حصنی به اسپانیا، نزدیک
آباده ٔ طشکلغتنامه دهخداآباده ٔ طشک . [ دَ ی ِ طِ ش َ ] (اِخ ) بخشی از ولایات خمسه ٔ فارس است ، و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که طشک نام دارد آباده ٔ طشک خوانده اند تا از آباده ٔ اق
حصن طشکرةلغتنامه دهخداحصن طشکرة. [ ح ِ ن ِ طَ ک َ رَ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 1 ص 80).
طشکرلغتنامه دهخداطشکر. [ طِ ک َ ] (اِخ ) حصاری است بس استوار در شهرستان جیان از اعمال اندلس و بر زبر آن نتوان شدن مگر با نردبان . (معجم البلدان ج 6 ص 49). حصنی به اسپانیا، نزدیک
آباده ٔ طشکلغتنامه دهخداآباده ٔ طشک . [ دَ ی ِ طِ ش َ ] (اِخ ) بخشی از ولایات خمسه ٔ فارس است ، و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که طشک نام دارد آباده ٔ طشک خوانده اند تا از آباده ٔ اق
حصن طشکرةلغتنامه دهخداحصن طشکرة. [ ح ِ ن ِ طَ ک َ رَ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 1 ص 80).
ده موردلغتنامه دهخداده مورد. [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آباده طشک بخش نی ریز شهرستان فسا. واقع در84هزارگزی شمال نی ریز. سکنه ٔ آن 695 تن . آب آن از چشمه تأمین می شود. (از